نوشته‌ها

آیا اورست یک قرن قبل صعود شد؟

نویسنده و مترجم: مسعود فرح‌بخش

“استفاده از این مطلب فقط با ذکر نام و لینک وبسایت بام ایران مجاز است”

ساعت کمی بعد از ۲ بامداد بود، باد چنان به چادر ضربه می‌زد که هر لحظه فکر می‌کردم اکنون چادر پاره می‌شود. سر و صدای زیاد باعث شده بود که حتی نتوانم با هم چادری‌هایم صحبت کنم، سه نفر درون یک چادر کاملا در هم فشرده بودیم البته در هر صورت در آن لحظه حرفی هم نداشتیم. ضربانم را درون سرم حس می‌کردم‌، حالت تهوع داشتم و گلویم می‌سوخت. احساس می‌کردم که هم‌زمان هم آنفولانزا دارم و هم دچار خماری شدید شدم. سعی کردم نفس عمیقی بکشم تا معده‌ام آرام بگیرد که ناگهان هوای سرد وارد ریه‌ام شد و سرفه خشکی ایجاد کرد که کنترل آن غیر ممکن بود. قبل از اینکه حمله‌ی باد آغاز شود در چند مرحله چادر را محکم کردیم. جیم به سختی از کیسه خواب بیرون آمد و کفش‌هایش را پوشید، او در حال آماده شدن برای بدترین حالت ممکن می‌شد. ما در دام طوفانی مرگبار در ارتفاع ۷۰۰۰ متری در سمت شمالی کوه اورست افتاده بودیم.

چراغ پیشانی را روشن کردم، ذرات برف را دیدم که درون چادر می‌رقصند. سپس از بالای سر صدایی بلند شد که قبلا هرگز مانند آن را در کوهستان نشنیده بودم، صدا مانند شلیک موشک بود. چند ثانیه بعد وزش باد شدت بیشتری گرفت و تیرک چادرمان شکست. من محکم خود را به زمین فشردم و باد چادر را به صورتم می‌کوبید. وقتی سرانجام خورشید طلوع کرد من برای بیرون رفتن تلاش کردم. چادر مچاله شده و بر روی سرم افتاده بودم. جیم مانند جنین‌ها در کنار من دراز کشیده بود. پای او را تکان دادم تا مطمئن شوم زنده است، ناله‌ای کرد. مت که ریش‌های قرمزش غرق در یخ شده بود با چشمان براقش به من نگاه می‌کرد.

درب چادر را پیدا کردیم و به بیرون خزیدیم، اردوگاه به طور کامل ویران شده و هر چادری که بود شکسته یا پاره شده بود. سرم را بلند کردم و دیدم که چادری به شکل غیر قابل توضیحی ده‌ها متر بالاتر پرواز می‌کند و به دور خود می‌چرخد. نفسی کشیدم اما بلافاصله سرفه‌هایم شدت گرفت. برنامه ریزی برای این سفر حاصل ماه‌ها کار مداوم بود، راضی کردن خانواده‌ام و بیش از ۱۲۰۰۰ کیلومتر پرواز در سرتاسر زمین برای تهیه مقدمات سفر و دو تُن تجهیزات لازم برای این سفر نیز بود، اما حال فقط یک فکر در سرم بود:

من در این جهنم چه کار می‌کنم؟

تقریبا یک قرن قبل از ما نیز احتمالا گروهی دیگر از کوهنوردان دچار این تردید بودند. در سال ۱۹۲۴ سومین اکسپدیشن تاریخ کوه اورست توسط هیات اعزامی بریتانیا در حال انجام بود. در آغاز ماه ژوئنِ آن سال دو تلاش برای رسیدن به قله اورست انجام شد، آن تلاش‌ها اگرچه بسیار شجاعانه بودند اما هر کدام شکست خوردند و هیچ کدام نتوانسته بودند بالاتر از ۸۵۷۰ متری کوه بروند این ارتفاعِ خیلی بالایی است اما هنوز حدود ۳۰۰ متر عمودی با قله فاصله بود. زمان صعود اورست در حال اتمام بود و فصل مونسون(بادهای موسمی) در حال شروع شدن، اما آیا زمان برای یک تلاش دیگر برای رسیدن به قله بود؟

اَندرو اِروین(andrew irvine) جوان‌ترین عضو تیم بریتانیا بود. او در طی برنامه از اسهال رنج می‌برد و باد و آفتاب باعث آفتاب سوختگی شدیدی بر روی صورت او شده بود اما ناگهان جورج مالوری که قوی‌ترین عضو تیم بود از او دعوت کرد برای آخرین تلاش صعود قله او را همراهی کند و او نیز بلافاصله این دعوت را پذیرفت. روز ۸ ژوئن ۱۹۲۴ این دو کوهنورد از یکی از کمپ‌های بالا تلاش نهایی خود برای رسیدن به قله را آغاز کردند. همان روز یکی از هم تیمی‌ها این دو را دید که بالاتر از خط‌الرس شمال شرقی کوه در حال صعود هستند.

“آن‌ها دیگر هرگز زنده دیده نشدند”

طی دهه‌ها بعد از مالوری صدها زن و مرد دیگر جانشان را در کوه اورست از دست دادند و بدن بسیاری از آن‌ها هنوز در کنار مسیرهای صعود باقی مانده است. هر کوهنوردی که در اورست مرده به دلایل مختلف به سمت این کوه کشیده شده است. برخی از روی پوچی، برخی خودخواهی، برخی به جاه‌طلبی و برخی کسب اعتبار اما آیا همه آن‌ها در برخی لحظات از خود نمی‌پرسیدند که چرا من این‌جا هستم؟ پاسخ به این پرسش برای من چند لایه داشت، البته که همیشه یک جاه‌طلبی وجود دارد اما هدف تیم من چیزی جز صعود به قله اورست بود.

ما عضو تیمی با حمایت نشنال جئوگرافیک و حال در حال جستجوی شبح گمشده کوه اورست بودیم. در سال ۱۹۹۹ جسد جورج مالوری در کوه اورست پیدا شد اما جسد شریک کوهنوردی او اندرو اروین هرگز پیدا نشده است. ما در حال جستجوی پیکر او و دوربین کوداک همراه او بودیم اما این درست مانند گشتن یک سوزن در انبار کاه یخ زده است. ما اگر می‌توانستیم او و دوربین را پیدا کنیم، با بازیابی فیلم‌های درون دوربین ممکن بود تصویری در آن پیدا کنیم که تاریخ کوهنوردی را از نو بنویسد.

“من می‌دانم که دیوانه وار به نظر می‌رسد”

***

این‌ها بخشی از کتاب قطب سوم نوشته مارک سینوت بود. آقای سینوت در سال ۲۰۱۹ رهبر اکسپدیشن اکتشافی تیم نشنال جئوگرافیک برای پیدا کردن پیکر اندرو اروین در رخ شمالی کوه اورست بود تا شاید پرده از بزرگ‌ترین راز دنیای کوهنوردی بر دارد.

کتاب قطب سوم نوشته مارک سینوت. قطب سوم اصطلاحی است که به کوه اورست گفته می‌شود. قطب اول و دوم زمین دو نقطه قطب شمال و جنوب و کوه اورست به عنوان بلندترین نقطه زمین قطب سوم زمین است

 

اما داستان جورج مالوری و اندرو اروین چیست و چرا اهمیت دارد؟

آخرین باری که آن‌ها دیده شدند نزدیک قله و در حال صعود بودند. همواره سوال است که آیا این دو نفر در آن سال به قله رسیدند؟ در سال ۱۹۵۳ ادموند هیلاری و تنزینگ نورگای موفق به اولین صعود کوه اورست شدند اما همیشه یک راز و معمای بزرگ وجود دارد که آیا واقعا هیلاری و تنزینگ اولین هستند؟ در سال ۱۹۹۹ جسد جورج مالوری توسط گروهی پیدا شدن که هدف آن‌ها هم پیدا کردن جسد این دو کوهنوردی مفقود. جسد مالوری در ارتفاع ۸۱۰۰ متری پیدا شد.

پیکر جورج مالوری و قله اورست که در انتها مشخص است. این جسد در سال ۱۹۹۹ توسط تیم کوهنوردی به رهبری کنراد آنکر پیدا شد

 

دختر مالوری گفته بود که پدرش عکسی از مادر وی به همراه داشته و به او قول داده بود که عکس او را بر روی بام دنیا قرار دهد. زمانی‌که پیکر یخ زده مالوری پیدا شد تقریبا لباس ها و مدارک وی قابل تشخیص بودند ، در مدارک و جیب مالوری عکسی از همسرش یافت نشد و این یعنی عکس را از مدارکش خارج کرده بود، اما آیا این عکس را روی قله گذاشت؟
زمانی‌که پیکر مالوری پیدا شد عینک آفتابی او درون جیبش قرار داشت این در حالی بود که در آن ارتفاع تقریبا صعود بدون عینک غیر ممکن است. مالوری این نکته را خوب می دانست به ویژه آنکه یکی از همراهان تیمش در صعود های قبلی بر اثر اشتباه استفاده نکردن از عینک دچار برف کوری شدید شده بود. این موضوع می تواند نشان دهنده این باشد که مالوری بعد از صعود قله و در حین فرود و در زمانی‌که هوا رو به تاریکی می‌رفته دچار حادثه شده.

 

جورج مالوری(راست) و اندرو اروین(چپ)

 

البته سناریوهایی مبنی بر صعود نکردن این دو نیز وجود دارد که برگرفته از ساعت جورج مالوری که همراه با جسد او پیدا شد می‌باشد. عده‌ای با بررسی دقیق ساعت اینگونه استنباط کرده‌اند که ساعت در ۱:۵۰ ظهر روز ۸ ژوئن ۱۹۲۴ بر اثر سقوط متوقف شده است و بر اساس شواهد نتیجه می‌گیرند که در آن ساعت امکان این‌که آنها به قله رسیده و مشغول بازگشت از قله باشند وجود ندارد.

ساعت جورج مالوری که احتمالا بر روی ساعت ۱:۵۰ متوقف شده، عده‌ای نیز بر این عقیده هستند ساعت بر روی ۱۰:۰۸ متوقف شده و شب و روز بودن آن نیز مشخص نیست

 

ساعت جورج مالوری که احتمالا بر روی ساعت ۱:۵۰ متوقف شده، عده‌ای نیز بر این عقیده هستند ساعت بر روی ۱۰:۰۸ متوقف شده و شب و روز بودن آن نیز مشخص نیس اما پیدا کردن پیکر اروین داستان دیگری دارد، چند روایت از دیدن پیکر اروین در کوه اورست وجود دارد:

در سال ۱۹۷۹ ریوتِن هاسِگاوا رهبر هیات اعزمی ژاپنی‌ها از سمت شمال اورست مکالمه‌ای کوتاه با کوهنورد چینی به نام وانگ هونگ بائو داشت که در آن آقای وانگ گفته بود که در اکسپدیشن سال ۱۹۷۵ چینی‌ها، او یک جسد قدیمی بریتانیایی را در ارتفاع ۸۱۰۰ متری دیده طوری که انگار در پای سنگی به پشت دراز کشیده و پاهایش را به بالا بود. او گفت که از نوع لباس‌ها مطمئن است که جسد متعلق به یک مرد انگلیسی است و گونه جنازه نیز آسیب دیده و سوراخ شده است. با این حال امکان گرفتن اطلاعات بیشتر از آقای وانگ فراهم نشد چرا که او درست یک روز بعد از مطرح کردن این ادعا بر اثر بهمن در کوه اورست جان خود را از دست داد.

در سال ۱۹۸۶ تاریخ نگار معروف آمریکایی آقای تام هولزل با هم چادری آقای وانگ مصاحبه کرد. او گفت که در آن سال آقای وانگ حدود ۲۰  دقیقه از چادر خارج شد و پس از بازگشت ادعا کرد که یک جسد متعلق به کوهنورد خارجی را دیده است. این جسد قطعا متعلق به اندرو اروین یا جورج مالوری بود چرا که تا قبل از آن هیچ کوهنورد اروپایی در سمت شمالی کوه اورست مفقود نشده بود اما مشاهدات آقای وانگ و تعیین مکان کمپ چینی‌ها در آن سال کلید پیدا کردن جسد جورج مالوری در سال ۱۹۹۹ بود؛ اگرچه توصیف آقای وانگ از جسد دیده شده با جسد جورج مالوری هم خوانی نداشت. از جمله توصیف سوراخ روی گونه و فرم موقعیت جنازه که با پیکر مالوری هم خوانی نداشت. به همین دلیل احتمال قوی وجود دارد که آن پیکری که وانگ هونگ بائو دیده، پیکر اندرو اروین بود.

در سال ۲۰۰۱ نیز یک جستجوی دیگر در اطراف کمپ آقای وانگ انجام شد اما هیچ جسدی جز همان جسد جورج مالوری در آن اطراف نبود.

در سال ۲۰۰۱ اریک سیمونسن(یکی از اعضای اکسپدیشن ۱۹۹۹ که جسد مالوری را پیدا کرد) به همراه تام هولزل به پکن سفر کردند و یک بار دیگر با بازماندگان سفر اکتشافی ۱۹۷۵ چینی‌ها مصاحبه کردند. اکسپدیشن چینی‌ها اولین سفر از رخ شمالی به کوه اورست بعد از سفر اکتشافی ۱۹۲۴ مالوری و البته یک صعود در دهه ۳۰ میلادی بود. در این مصاحبه ژو جینگ یکی از اعضای آن اکسپدیشن ادعا کرد که او نیز جسدی را دیده که به پشت خوابیده و پاهایش رو به بالا بوده اما به دلیل گذشت زمان او نیز نتوانست اطلاعات کاربردی بدهد.

یک گزارش قدیمی دیگر از دیدن جسد احتمالا اندرو اروین در اورست وجود دارد. در سال ۱۹۶۵ آقای فو چو وانگ رهبر اکسپدیشن ۱۹۶۰ چین مصاحبه‌ای در لنینگراد شوروی انجام داد. او ادعا کرد که ما در ارتفاع ۸۶۰۰ متری یک جسد فرد اروپایی پیدا کردیم. از او پرسیده شد که از کجا مطمئن هستی که این فرد اروپایی بود؟ او گفت چون بِرِیس بسته بود.( Brace نوعی ساسبند یا بند است که به شلوار متصل است و از روی شانه‌ها عبور می‌کند. این پوشش مختص کوهنوردان اروپایی در آن سال‌ها بود)

در سال ۱۹۳۳ در جریان چهارمین اکسپدیشن بریتانیا بر روی کوه اورست در ارتفاع ۸۴۶۰ متری کلنگ یخی پیدا شد که بعدا مشخص شد متعلق به اندرو اروین است.

کلنگ یخ اندرو اروین

در می ۱۹۹۱ یک سیلندر اکسیژن قدیمی در ارتفاع ۸۴۸۰ متری پیدا شد که آن هم مشخص شد متعلق به اندرو اروین است. این یعنی آن‌ها حداقل تا این ارتفاع صعود کرده‌اند.

سیلندر اکسیژن متعلق به اکسپدیشن ۱۹۲۴

در سال ۱۹۸۴ چندین عکس هوایی به جهت نقشه برداری از کوه اورست گرفته شد. در سال ۲۰۱۰ تام هولزل به همراه تیمی مشغول بررسی دقیق این عکس‌ها شد و در نهایت یک نقطه مشکوک در عکس‌ها شبیه به پیکر انسانی در لای یک شکاف دیده شد. در نهایت در سال ۲۰۱۹ تیمی به رهبری مارک سینوت(نویسنده کتاب قطب سوم) قصد عزیمت به آن نقطه را کرد اما در نهایت و با رسیدن به آن نقطه متوجه شدند که چیزی که در عکس‌ها نمایان شده توهم ناشی از خطای دید است.

نقطه قرمز محل شناسایی شده برای جسد اروین و نقطه آبی محل پیدا شدن تبر یخ او

نقطه ای که احتمال می‌رفت جسد اروین آن‌جا باشد

تام هولزل، مورخ آمریکایی در حال بررسی عکس‌های هوایی اورست

پیکر اندرو اروین هنوز جایی در کوه اورست مفقود است و شاید روزی پیدا شود و پرده از رازی بزرگ بردارد. آیا مالوری و اروین در یک قرن قبل به قله اورست صعود کرده اند؟

 

“استفاده از این مطلب فقط با ذکر نام و لینک وبسایت بام ایران مجاز است”

مرگ در کوهستان مقدس نیست؛ تراژدی است


نویسنده: مسعود فرح بخش

چرا فرهنگ “صعود به هر قیمتی” و “مردن در کوهستان” در کوهنوردی ما وارونه تعریف شده است؟ شاید یکی از دلایلش عجز و ناتوانی در انجام صعودهای شاخص و انجام صعودهایی با کیفیت جهانی و در سطح کوهنوردان تراز اول دنیا باشد. سطح کوهنوردی ما به دلایل گوناگون به هیچ عنوان قابل مقایسه با کوهنوردی روز جهان نیست و از همین جهت شاید مردن در کوهستان را یک رستگاری بدانیم تا یک تراژدی و نخواهیم فرصت صعود به هر قیمت ممکن به یک قله نه چندان مرتفع و نه چندان مهم و نه چندان دشوار را در شرایط بد آب و هوایی از دست بدهیم تا شاید سری در سرهای کوهنوردی در بیاوریم اما غافل از اینکه با مرگ و حادثه خود فقط هزینه های اضافی را به جامعه تحمیل می کنیم. هزینه های جستجو و امداد و هزینه به جامعه که کوهنوردی ورزش پر خطری است و فشار مضاعف به سایر کوهنوردان به ویژه جوان‌ترها و تازه‌کارها از پیامد ندانم کاری و حوادث ما در کوهستان است. فراموش نکنیم که حادثه جزئی از کوهنوردی نیست به شرطی که ما با درک درست پا به محیط کوهستان بگذاریم

شاید در همین راستا باشد که حتی در برنامه های تلوزیونی و به طور خاص برنامه کوهگشت شبکه ورزش در صدا و سیما، به رشد این فرهنگ غلط کوهنوردی که هر طور شده باید صعود کرد؛ کمک می کنیم و در حالی که بسیاری از بزرگان و گمنامان عرصه کوهنوردی در جای جای ایران و جهان مشغول انجام کوهنوردی هستند و کسی نامی از ایشان نمی برد از کسی دعوت می کنیم که نمونه کامل ترویج انواع بدرفتاری ها و فرهنگ‌های غلط کوهنوردی است؛ از صعود به هر شکل ممکن به کوه برای ثبت رکوردی بی ارزش تا دعوت به لشگرکشی همگانی به کوهستان برای نمایش و مطرح کردن خود

آری این درد فرهنگی کوهنوردی ما است و بسیاری در حال رواج این بی فرهنگی هستند بدون توجه به پیامدهای ناگوار این موضوع

“استفاده از مطلب فوق فقط با ذکر نام و لینک وبسایت بام ایران مجاز است”

سقوط به اعماق k2

نویسنده: مسعود فرح بخش

در ۱۰ ژوئیه ۱۹۸۶ کوهنورد نامدار لهستانی “تادوش پیتروفسکی” (Tadeusz Piotrowski)  بعد از صعود قله k2 و در حین فرود بر اثر سقوط جان خود را از دست داد. او که در هنگام مرگ ۴۶ سال سن داشت یکی از بهترین کوهنوردان تاریخ کوهنوردی است.
شاید بتوان صعود زمستانی نوشاخ افغانستان به ارتفاع ۷۴۹۲ متر در سال ۱۹۷۳ به همره آندری زاوادا را شاخص ترین کار کوهنوردی پیتروفسکی و یکی از کارهای شاخص دنیای کوهنوردی نام برد. در آن سال نوشاخ اولین قله هفت هزار متری و بلندترین قله جهان بود که در زمستان صعود شد. صعودی که هرگز در تاریخ کوهنوردی تکرار نشد!
بسیاری صعودهای زمستانی دیگر در آلپ و صعود قلل تیریچ میر و راکاپوشی از دیگر صعودهای مهم پیتروفسکی بود.
در سال ۱۹۸۶ پیتروفسکی در حین اجرای برنامه ای جان خود را از دست داد که نه تنها شاخص ترین برنامه کوهنوردی او بود بلکه تا به امروز از آن اکسپدیشن به عنوان یکی از به یادماندنی ترین صعودهای همه دوران های کوهنوردی یاد می شود.
در ۸ ژوئیه ۱۹۸۶ پیتروفسکی به همراه همنورد نام آشنایش یرزی کوکوچکا موفق به صعود کوه سرسخت k2 از مسیر بسیار دشوار و بسیار خطرناک دیواره جنوبی این کوه شد. مسیری که به “مسیر لهستانی ها” در k2 مشهور شد و رینهولد مسنر کوهنورد مشهور دنیا از آن به عنوان “مسیر خودکشی” یاد کرد. این صعود نفس گیر نه تنها هرگز در تاریخ کوهنوردی دنیا تکرار نشد بلکه حتی هیچ کوهنورد دیگری بر روی این مسیر مجدد تلاش نکرد.

نابغه های کوهنوردی دنیا

تادوش پیتروفسکی(چپ) و یرزی کوکوچکا(راست)

دو روز بعد از لمس قله k2، پیتروفسکی و کوکوچکا در حال فرود از یال آبروزی بودند که ناگهان در ارتفاع ۷۹۰۰ متری کرامپون ها یا همان یخ شکن های کفش پیتروفسکی از پایش جدا می شود و این نابغه کوهنوردی برای همیشه در اعماق کوه k2 آرام می گیرد.

پیتروفسکی در طول دوران حیاتش برای دستاوردهای ورزشی اش ۴ بار بالاترین مدال ورزشی کشور لهستان را کسب کرد.

 

منبع: ویکیپدیا

 

استفاده از مطلب فوق فقط با ذکر نام وبسایت “بام ایران ، ۵۶۱۰ متر” مجاز است